خیال‌پروازی و محدوده مرزهای ذهنی ما

خیال‌پروازی و محدوده مرزهای ذهنی ما

محمود کریمی، مشاور نوآوری مدیرعامل فناپ

موفقیت‌های بارز و افراد منسوب به آنها ممکن است یک‌شبه دیده شوند، اما تولدشان یک‌شبه نیست. صحبت از اثرگذاری نیروی کار مولد است. همه ما از مسیر نظام رسمی آموزشی و چاشنی‌های مکمل آن، گذر کرده‌ایم. در هر مقطعی که دانشگاه را تجربه کرده باشیم، کافی است به مسیر رفته نگاهی بیندازیم. از آخرین اثرمان در دانشگاه مانند پایان‌نامه تا اولین روز مدرسه، تجربه‌هایی را پشت سر گذاشته‌ایم که ملموس یا ناملموس، برای ما یادگیری‌هایی در پی داشته است. گاه پند گرفتن از بدآموزی‌ها و گاه نیز یادگیری‌هایی عمیق و ماندگار را تجربه کردیم.

در مسیر یادگیری‌های فعالیت حرفه‌ای نیز باید تلفیقی از اولین تجربه‌های کار فوق برنامه در مدرسه و دانشگاه تا کارهای پاره‌وقت و کارآموزی و حضورهای جدی‌تر در محیط کار را مرور کنیم. آنچه تا کنون از خود ساخته‌ایم، حاصل تمام تجربه‌های خواسته یا ناخواسته‌ای است که در ارتباط‌های برقرارشده با انسان‌هایی عمیق یا رقیق به‌دست آورده‌ایم. هر کدام در جایگاه خود، به شکل‌گیری منِ اکنون ما، ورودی داشته‌اند.

این مرورِ مسیر، گویای آن است که چقدر انتظار و شانس تکرار داریم، و از این شانس و تکرار چه کیفیت و کمیت خروجی را باید طلب کنیم.

پرسش اصلی در مورد تجربه زیسته‌ ما شاید این باشد که آیا مجموعه‌ این افراد و ساختارها باعث شده‌اند افراد خلاق‌ و نوآوری شویم، یا بر مانع‌تراشی و کنترل‌گری‌مان افزوده‌اند؟ پاسخ دادن به این‌گونه پرسش‌ها دشوار نیست؛ چه در ابعاد کوچک یک جامعه و درون خانواده، و چه در ابعاد و اندازه‌های یک مدرسه، دانشگاه، بنگاه، صنعت، کشور، و جغرافیا. همچنین، در پاسخ به این پرسش که برانگیزاننده هستیم یا بازدارنده؟ توقع‌مان را از اطرافیان خود طلب کنیم.

رگولاترِ به‌شدت تنگ‌نظر و کند و مانع‌گذار، تأثیری در صنعت خود می‌گذارد که متفاوت است با حاکم و واضع و مجری قانون بلندنظر و رشددهنده و مانع‌بردار. همین اتفاق در دانشگاه و مدرسه نیز نمود مشابه دارد. ما بچه‌های‌ گذشته و امروزمان را که همکاران اکنون و آینده ما می‌شوند، در همین جغرافیا و تاریخ و با همین عمد و سهوهای اشاره‌شده، رشد داده‌ایم. آنها در همین آب و خاک و در کنار ما نفس کشیده‌اند. اگر همه چیز را محدود و کوچک و به اندازه یک آب‌باریکه برایشان تعریف و تصویر و توافق کرده‌ایم، حداکثر به همان ابعاد و اندازه، خروجی محلی می‌دهند و اگر برایشان این ابعاد را عزیز، اما بخش کوچکی از دنیا تعریف و تصویر و توافق کرده‌ایم، به همان نسبت وسیع فکر و عمل می‌کنند.

این روزها به بهانه تماشای شبانه سریال کره‌ای استارت‌آپ به همراه فرزند نوجوانم، ناظر هستم که چطور به‌جز بالا بردن ضریب نفوذ فرهنگی کشور کره جنوبی با سریال‌هایی مانند جومونگ، افزایش ضریب نفوذ فناوری را هم با چنین سریال‌هایی دنبال می‌کنند. یک سریال با استفاده حداکثری از جذابیت‌های دراماتیک استارت‌آپ،‌ با وجود دوبله و سانسورهای الزامی برای در دسترس قرار گرفتن روی پلفترمی ایرانی، یادگیری و فهمی به‌مراتب چندبرابری نسبت به تعداد زیاد مسابقه‌های تولید و پخش‌شده یا در حال تولید مشابه در کشورمان دارد. قصدی برای مقایسه یا تأیید آن و نقد این ندارم، قصدم توجه دادن به منظر و نگاهی است که می‌شود از سطح حاکمیت داشت و آن را تا سطح بنگاه پایین آورد.

اگر در بنگاه خودمان جایگاهی محلی را تصور کنیم، سازماندهی و همه ارکان خانواده یا شرکت ما حداکثر در همین ابعاد شکل می‌گیرند؛ و اگر افق‌های بلندتر و دورتر از این مرزها و محدوده کنونی را پیش‌ چشم‌مان تصور کنیم، به همه خانواده کنونی و اعضایی که بعدتر به ما می‌پیوندند، این پیام را می‌دهیم که شکستن محدودیت‌ها و بیرون زدن از پیله‌های کنونی خواسته ماست و در این مسیر هم پای کار هستیم و هم همراه می‌طلبیم.

بار دیگر پرسش‌هایی از این قرار مطرح‌اند که افق پرواز سازمان من و شما کجاست؟ چقدر ارتفاع می‌گیریم؟ کجا به آخر خط می‌رسیم؟ چه مرزهای کاذبی را برای خودمان تعریف کرده‌ایم؟ کدام خط‌های ویژه را برای حرکت سریع‌تر همکاران جوان و خلاق بنگاه‌مان باز کرده‌ایم و می‌کنیم؟ چه جاده‌هایی را برای رشد صنعت و رقبایمان هموار می‌کنیم؟ شاید امروز زمان بازنگری اساسی باشد. همین امروز و با وجود همه محدویت‌های شیوع کرونا و تحریم و شرایط حاکم بر این تاریخ و جغرافیا.

دیدگاه ها

  • دیدگاهی موجود نیست

ثبت دیدگاه